ناگفته ها از یک پاپ به سبک سینما

به گزارش وبلاگ ساعت سیاه، کارگردان فیلم پاپ معتقد است، آنچه در فیلمش تصویر نموده یک غصه ملی است چون بحث او پرچم است و بوشهر، اهواز و خوزستان همان ایران هستند.

ناگفته ها از یک پاپ به سبک سینما

به گزارش وبلاگ ساعت سیاه، فیلم سینمایی پاپ به کارگردانی احسان عبدی پور و تهیه نمایندگی ادریس عبدی پور این روزها در سینماهای هنر و تجربه روی پرده رفته است؛ این فیلم روایت گر سه داستان از اعضای یک خانواده سیاهپوست در شهر بوشهر است که در یک برش زمانی یکسان و در سه اپیزود تعریف می گردد.

پاپ اثری است که در آن خبری از سوپراستارهای سینمایی و سلبریتی هایی تازه راه یافته به سینما نیست و به همین دلیل می تواند به زندگی روزمره هر انسانی نزدیک باشد، می توان با تک تک شخصیت های فیلم همراه شد و با آن ها همزاد پنداری کند.

این فیلم در کوچه پس کوچه های بوشهر فیلمبرداری شده و لحظاتی را به تصویر کشیده که مخاطب را با فرهنگ و آداب و رسوم جنوب کشور هم تا حد خوبی آشنا می نماید.

همزمان با اکران پاپ کارگردان و حدیث چهره پرداز (یکی از بازیگران) در نشستی با وبلاگ ساعت سیاه وبلاگ ساعت سیاه حاضر شدند و درباره این فیلم سخن گفتند.

در این نشست احسان عبدی پور که پیش از این ساخت فیلم های دیگری چون تنهای تنهای تنها، پاپ و تیک آف را در کارنامه کاری خودش دارد، با اشاره به اینکه در این اثر به موضوعات محوری و مهمی مانند مهاجرت، نژادپرستی و ایجاد تفاوت بین سیاهان و سفیدپوستان و حتی موضوعات سیاسی و اعتراضات دانشجویی پرداخته شده گفت که ساخت فیلم در شهرستان کار پیش پا افتاده ای نیست و دست یافتن به لایه های عمیق زندگی به یک عرض و طول جغرافیایی خاصی بستگی ندارد.

او همچنین درباره موضوع مهاجرت که محوری ترین موضوع پاپ است، گفت: یک سری از فیلم ها اصلا برای مردم نیست. این یک صدایی است که از پایین هرم جمعیتی باید به افراد بالایی برسد ولی اینکه افراد بالایی هرم ضریب شنوایی شان چقدر است و چقدر طبقات آن با هم فاصله دارند، مهم است.

در ادامه مشروح این گفت وگو را می خوانید:

رخدادگاه بیشتر فیلم هایی که شما ساختید در جنوب ایران است؛ ایده اولیه و طرح ابتدایی پاپ که آن هم در شهر بوشهر فیلمبرداری شده است از کجا آغاز شد؟

برای پاسخ به این سوال باید در ابتدا به این نکته اشاره کنم که فیلم پاپ از چند اپیزود تشکیل شده است که حاصل کنار هم قرار دریافت داستان هایی بود که در زمان های مختلف به آنها فکر نموده بودم. به طور مثال اپیزودی که درون مایه ای سیاسی دارد به تنهایی تبدیل به یک فیلم نمی شد. البته ساخت فیلم سیاسی نیز در شخصیت و تخصص من نبود و فکر نمی کنم که به طور کلی فیلم سیاسی، ماندگاری موضوعی در کارنامه هنری یک شخص داشته باشد. اپیزود دیگر این فیلم یعنی سیاه ها هم از آنجا آغاز شد که روزی در کنار فرج (پدر خانواده) نشسته بودم و خیلی جدی گفت که دختر خاله ام به تنیس ویمبلدون رفته است. بعد از آنکه شرح داد متوجه شدم که منظورش یک تنیسور زن آمریکایی بوده که به فینال تنیس ویمبلدون راه یافته است. با وجود کمی شوخی و خنده، کاملا تعیین بود که این موضوع برایش اصلا خنده دار نبود و بسیار جدی برخورد کرد. می دانستم که ما در بوشهر اصلا سیاه و سفید نداریم و کسی به خاطر رنگ پوست، کسی دیگر را به تمسخر نمی گیرد ولی چرا او در عمق ذهنش چنین تفکری وجود داشته است؟ این ایده در ذهنم باقی ماند تا رسیدیم به این فیلم.

ایده بعدی مهاجرت بود که پیش از این به طور به جدی به آن فکر می کردم. خودم به سراغ افرادی که الان در کمپ های مهاجران زندگی می نمایند یا دوره ای در کمپ بودند و کسانی که به وسیله دریا به سمت یونان، اندونزی یا خیلی جاهای دیگر رفته بودند و از همان دریا آن ها را برگردانده بودند و یا آدم هایی که می خواستند، مهاجرت نمایند، رفته بودم و وقت زیادی صرف تحقیق در این زمینه کردم.

البته تجربه هند را دیده بودم و ترس این را داشتم که ایران هم به چنین بلایی دچار گردد. اینکه آدم هایی که می توانند خشت بر خشتی بگذارند و دیواری بسازند، سرزمینشان را رها نمایند و بفرایند خیلی تلخ است. این برایم یک دغدغه شخصی بود. در نهایت همه این ها به تنهایی یک فیلم نبودند اما می شد که در کنار هم قرار بگیرند و به یک فیلم تبدیل شوند.

پدیده مهاجرت، داستانی است که در بسیاری از شهرها رخ داده است و مختص یک مکان خاص نیست. با این حال شما موقعیت این قصه را در جنوب کشور قرار دادید. آیا دغدغه ویژه تری در آنجا برای شما وجود داشت؟

شما ممکن است با پدیده مهاجرت در هر مکانی از جمله تهران روبرو شوید اما نسبت مهاجرت به جمعیت ساکن در جنوب کشور بیشتر است؛ یعنی نسبت به 400 هزار نفر ساکن در شهر بوشهر، وجود 20 هزار نفر مهاجر چشمگیر است.

به هر حال این یک اتفاق ملی است. مسأله اینجاست که منِ نوعی به عنوان یک آرتیست ایرانی چون صحبت از مهاجرت کار شیکی است و مخاطب خوبی دارد، بر روی موضوع مهاجرت کار می کنم اما ممکن است مثلا خودم وقتی همسرم پا به ماه می گردد او را با ترفندهای مختلف به خارج از کشور ببرم که بچه ام شناسنامه مثلا کانادایی داشته باشد. برای این مسأله نمی دانم باید چه کار کنم؟! برای چه کسی فیلم بسازم؟ کار به سیاسیون هم ندارم که می گویند ما برای اینکه می خواستیم یک آدم سیاسی پیروز شویم رفتیم آکسفورد یا خیلی جاهای دیگر درس خواندیم.

بنابراین به نظر شما برای روبروه با چنین پدیده ای چه کار می توان کرد؟

من می توانم بگویم که مهاجرت تا 25 سال یا حتی یک نسل آینده اتفاق جذابی خواهد بود و ما باید برای این اتفاق برنامه ریزی داشته باشیم. زیرا ما با فرایندی روبرو هستیم که افراد مشهور و سلبریتی هایی که الگوی بسیاری از افراد جامعه هستند با کارهای خود این پدیده را تبلیغ می نمایند. این سلبریتی ها به گونه ای برخورد می نمایند که انگار می گویند ای خانم یا آقای ایرانی، من تا زمانی که همه چیز مهیا باشد اینجا هستم و اگر اتفاقی بیفتد، من به راحتی تو را ترک خواهم کرد. بنابراین مهاجرت یک اتفاق منطقه ای نیست و هر چه بزرگتر و ملی به آن نگاه کنیم زودتر به راهکار می رسیم.

همچنین باید به این نکته توجه داشته باشید که جنوبی ها خانواده هایی هستند که تا لایه سوم اقوامشان هم خانواده درجه یک به حساب می آیند، بنابراین رها کردن و رفتن درد عجیبی دارد. بچه های جنوبی حتی تهران هم برایشان یک سرزمین دوردست است چه برسد به اینکه بخواهند سرزمین و وطنشان را رها نمایند.

اگر بستر این سبک مهاجرت در تهران اتفاق می افتاد برای روایت آن در فیلم تفاوتی قائل می شدید؟

نه اصلا. این یک غصه ملی است. بحث من پرچم است. بوشهر، اهواز و خوزستان همان ایران هستند. یک ایران است که در معرض خطر است.

با وجود همه این بحث ها، فیلمی مانند پاپ احسان عبدی پور می تواند تلنگر باشد؟

یک سری از فیلم ها اصلا برای مردم نیست. این یک صدایی است که از پایین هرم جمعیتی باید به افراد بالایی برسد. ولی اینکه افراد بالایی هرم، ضریب شنوایی شان چقدر است و چقدر طبقات آن ها با هم فاصله دارد مهم است. اگر من فیلمی را ساخته بودم که تمام مسائل کسی که می خواست مهاجرت غیرقانونی داشته باشد را بیان می کرد و می گفت؛ ای تویی که می خواهی بروی، این اتفاقات روبروی تو واقع شده است با یک مساله دیگر روبرو بودم ولی من اینجا فیلم می سازم و از اینجا می گویم که چه می گردد یک آدم به فکر مهاجرت می افتد.

در این شرایط پاپ چقدر می تواند در سطح خودش مفید و تأثیرگذار باشد؟

حدیث چهره پرداز: سینما صنعت گرانی است ولی درحال حاضر فضایی را ایجاد نموده است که افراد و مخاطبین با چیپس و پفک پای آن می نشیند. البته که سینما جنبه تفریحی هم دارد اما برای نسلی که با این دید به سینما می فرایند تا چیز جدیدی را درک و کشف کند باید صندلی خاصی قائل شد.

در همین مورد، مدتی پیش شخصی با من تماس گرفت که بسیار تحت تأثیر پاپ و جریان زندگی توماج و نامزدش که از ایران خارج شده بودند، قرار گرفته بود و تصمیم داشت که آنقدر در زندگی قوی باشد که اگر کسی او را پس زد او با قدرت بتواند این ماجرا را قبول کند و از زندگی ناامید نگردد. متاسفانه ما در فیلم هایمان به گونه ای درباره مهاجرت صحبت می کنیم که شیوه 30 یا 40 سال پیش است در حالیکه اکنون کاملا تغییر نموده است.

شما در این فیلم به شکل های متفاوت مهاجرت ها هم اشاره کردید.

عبدی پور: بله. نوع مهاجرت هایی که در این فیلم اتفاق می افتد بازتاب فرایندهای داخل کشور است یعنی تو حتی اگر ملی پوش تیم ملی هم باشی زندگی باثباتی نداری. یک داستان این است که تعدادی آدم در اینجا زندگی می نمایند که ایزوله شده اند و به درد نمی خورند و آن هایی را هم که برای جامعه مفید هستند و می توانند افتخارآفرین باشند نمی گذارند از کشور خارج شوند.

تصویری که شما از جنوب نشان می دهید از آدم ها گرفته تا محیط بسیار بکر است. در بعضی سکانس ها شنیدن این سطح از اطلاعات و دانش و همچنین بحث هایی که بین مردم کوچه و بازار شنیده می شد بسیار ناب و جدید است.

دقیقا موقعیت خنده دار و عجیب جنوب همین است. تحلیل های جالبی از مسائل ارائه می دهند که بسیار غیرمنتظره است. همین فرج شخصیت پدر فیلم پاپ تحصیلات یا سواد خاصی ندارد اما وقتی به خانه او می روی دورتادور دیوارهای خانه اش پر از کتاب است.

بوشهر یک شهر ساده بندری است و من همواره به دوستانم که می خواهند به این مکان سفر نمایند می گویم توقع نداشته باشید وقتی به بوشهر می روید با عمارت ها، بادگیرها یا شرایط خاصی روبرو شوید، بلکه بعد از چند روز ماندن در این مکان با لایه ای از آدم ها آشنا خواهید شد که بسیار جذاب هستند و این از خاصیت های جنوب است.

حدیث چهره پرداز: چیزی که فیلم های احسان عبدی پور دارد، این است که قهرمان در قصه هایش حرف اول را می زند. قهرمان سازی بسیار مهم است و اگر نباشد اثر جای پا ندارد و بعد از مدتی فراموش خواهد شد. در این داستان یک نفر خودش را به آب و آتش می زند تا عشق اش را نجات دهد. یکی دیگر برای پیدا کردن زندگی بهتر مهاجرت می نماید و وطنش را ترک می نماید. دیگری درگیر نژادپرستی است و قطعا این مسائل در همه جای جهان پیدا می گردد و مخصوص خطه خاصی نیست.

ما در تاریخ سینمای کشورمان فیلم هایی داریم که می توان از دل آن ها تاریخ، فرهنگ و آداب و رسوم این خطه را مشاهده کرد. فیلم هایی که شما تا کنون ساخته اید مانند تنهای تنهای تنها، پاپ و تیک آف در یک بستری ساخته شده اند که می توان از آن ها اطلاعات کسب کرد، آیا احسان عبدی پور می خواهد این فرایند فیلمسازی را ادامه دهد؟

الان فقط می توانم بگویم که کار بعدی من، باز هم در جنوب است. البته سریالی را در ایام عیدنوروز در تهران ساختم. اگر ما قائل به این باشیم که می خواهیم فیلمی بسازیم، سینما به ماهُوَ حواسش به این نیست که آن اثر در کجا ساخته می گردد. در واقع آن ها آدمی را می بینند که ماجرا، روابط و داستانی دارد و می خواهد چیزی را برای ما هویدا یا کشف کند. سینما کارش این است، توجهی به این ندارد که این اثر کجا ساخته می گردد. گاهی برای بعضی مسئولان مهم است که چه فیلمی کجا ساخته گردد و از آن طریق می خواهد ارزیابی انجام دهند اما سینما اصلا این ها برایش مهم نیست.

در واقع هر کسی از آدم های یک کوچه می تواند تا قیامت فیلم بسازد. اگر در جایی مثل بحرین، اسکاتلند یا خیلی جاهای دیگر می توان سالی چند فیلم ساخت چرا در بوشهر نگردد؟ می توانم بگویم که یک نوع تن پروری در این سبک فیلمسازی وجود دارد که البته این تن پروری بدی هم نیست که فرد از چیزهایی که دم دستش است و بر روی آن ها عمیق و کارشناس شده و احساساتش را می شناسد، فیلم خوبی بسازد.

روزی به وودی آلن گفتند که تو تا به امروز فیلم های شاد و کمدی خوبی می ساختی چرا یکدفعه فیلمی فلسفی ساختی؟ او در جواب گفته بود که تو هر چقدر فیلم کمدی بسازی باز هم با تو سر یک میز نمی نشینند و شام نمی خورند. حالا من هم شاید به طنز باید این را بگویم که هر چقدر فیلم شهرستان بسازی با تو سر یک میز شام نمی خورند. بنابر این دست یافتن به لایه های عمیق زندگی به یک عرض و طول جغرافیایی خاصی بستگی ندارد.

آیا همین دلایل باعث شد که شما در فیلم تیک آف به سراغ چهره ها بروید؟

ابدا. من یک ماه با گروه فیلم و بازیگرانم در حال تمرین بودم و بعد گروه فراوری از من خواستند که این افراد در فیلم بازی نمایند. در واقع من اصلا اسم این فیلم را هم قبول ندارم. نام آن آه ای عبدالحلیم بود. من حتی یک دی وی دی آن را هم نخریدم و در خانه ام ندارم.

شما پاپ را زودتر از تیک آف ساختید اما دیرتر اکران شده است دلیلش به خاطر همین کج فهمی هایی بود که گفتید خبرهای دروغی درباره اینکه پاپ در تبلیغ مسیحیت است منتشر شده بود؟

بله یکی از دلایلش همین بود ولی نکته دیگر این است که ما این فیلم را بدون مجوز ساخته بودیم. البته اقدام به دریافت مجوز کردیم اما از ما انرژی زیادی گرفت و گفتم اگر قرار باشد بیشتر از این وقت و انرژی ام را پای مجوز دریافت بگذارم دیگر نمی توانم فیلم ام را بسازیم. در واقع ما تهیه نماینده مجوز دار هم نداشتیم و زمانی این فیلم ساخته شد که مدیران سینمایی در حال جابه جایی بودند. زمان آشفته ای بود. من هم فیلم ام را برای آورده اقتصادی نمی ساختم به همین دلیل انرژی خودم را صرف ساختن آن کردم و با ته مانده آن دو سال وقت گذاشتم و بالاخره از وزارت ارشاد پروانه گرفتم.

اصلاحات و سانسور هم شامل حال فیلم شد؟

سکانس های زیادی از فیلم من دچار اصلاحات شد. قطعا اگر تهیه نماینده سایز داری پشت قضیه بود، این اتفاقات نمی افتاد و تا می خواستم اعتراض کنم می گفتند تو حتی مجوز ساخت نداشتی و در حکومتی که چارچوب و قانون دارد بدون مجوز فعالیت کردی این بود که سر اصلاحاتش کوتاه آمدم. قطعا اگر تهیه نماینده معتبری داشتم، شاید این اتفاقات نمی افتاد و اگر می خواستم که تهیه نماینده را عوض کنم باید پولی را خرج می کردم که در واقع درصد زیادی از بودجه ای بود که صرف فیلمم نموده بودم.

اولین بار که برای بازبینی فیلم من را دیدند اظهار کردند، اثری که تو ساخته ای تبلیغ مسیحیت است. من کلی زجر کشیدم تا این کج فهمی ها را جمع کنم. اکنون برای پخش تیزر تبلیغاتی در تلویزیون بعد از روزها دوندگی به من گفته اند که فقط 20 تیزر به تو می دهیم، این یعنی منِ تلویزیون این تعداد تیزر را به تو می دهم که فقط نگویی من به تو بی توجه بودم و اجازه نداری تبلیغات فیلم ات را به شبکه های خارجی بدهی. برای فیلمی که هزینه آن از صفر تا صد از جیب خودمان گذاشته شده بود و اصلا در حساب کتاب های وزارتی آن ها وجود ندارد، تلویزیون علاوه بر آنکه هیچ حمایتی از ما نکرد بلکه روی آن یک پرده هم انداخته است تا دیده نگردد.

نام فیلم می تواند ایهام داشته باشد. پاپ هم نام سبکی از موسیقی است و هم یادآور پاپ واتیکان است. آیا این ایهام به عمد بود؟

من خیلی به وجود این ایهام در نام فیلم اعتقادی ندارم. با وجود آنکه عکس روی پوستر این اثر موسیقی است اما در قصه اشاره هایی به انتخاب پاپ سیاه پوست در واتیکان هم دارد.

شما در فیلم هایتان از موسیقی هم زیاد استفاده می کنید.

بله موسیقی را بسیار دوست دارم. می خواهم یک فیلم بسازم که لحظات ناب زیادی دارد. به نظرم اثر خوبی خواهد شد. منتظرم تا ساخته گردد و بروم به عنوان اولین نفر بلیت بخرم و آن را ببینم و احتمالا از اوایل مهرماه ساخت آن را آغاز خواهیم کرد.

شما فیلم پاپ را به جشنواره فیلم فجر داده بودید ولی پذیرفته نشد علت آن را به شما گفتند؟

در سال 92 این فیلم را به جشنواره فجر ارائه کردم. در آن سال حدود 69 فیلم به جشنواره راه پیدا کردند اما فیلم من پذیرفته نشد. جشنواره تُنُکی هم بود و در خیابان ولیعصر که راه می رفتی پایت به خاطر تعداد زیاد آثار راه یافته به جشنواره، به فیلم ها گیر می کرد! با این اوصاف در همان جشنواره مرا قبول نکردند و علت آن را هم نگفتند.

چه شد که برای اکران سر از سینمای هنر و تجربه درآوردید؟ آیا انتخاب خودتان بود؟

نه انتخاب من نبود. ما در کوشش بودیم که در سینماهای عمومی اکرانش کنیم. اما نشد و بعد از آن، پاپ را به هنر و تجربه دادیم. ممکن است این گونه سینمایی، جهان نداشته باشد اما قطعا آخرت دارد زیرا که بازخوردهای بسیار خوبی دریافت کردم. بازخوردهایی که هیچ وقت از اکران های عمومی نگرفته بودم، اما پاپ آنقدر بازخورد داشته است که من حتی نمی رسم گلدان هایم را در خانه آب دهم. چندین نمایش مردمی داشته ام و همین چند روز پیش در تبریز بودم. جوانی من را دیده بود و گفت که می خواهد این فیلم را در گالری خودش نمایش دهد. در دو روز این فیلم را به نمایش گذاشتیم و بسیار لذت بخش بود و بین ما هم هیچ پولی رد و بدل نشد. فیلم را در بندرعباس، کیش، آبادان، اهواز و خیلی جاهای دیگر اکران مردمی کردیم. بیشتر آن ها شهرهایی بودند که سینمای هنر و تجربه نداشتند. ما به مدت یک ماه فیلم را در لوکیشن اصلی آن یعنی بوشهر که در واقع خانه برادرم است به نمایش گذاشتیم و تجربه خیلی جالبی شد.

عوامل فراوری این فیلم را چگونه انتخاب و دور هم جمع کردید؟

ساخت این فیلم لذت زیادی برای همه ما داشت. دو نفر در ساخت آن بسیار به ما یاری کردند. محمد آلادپوش مدیریت فیلم برداری و نازنین مفخم تدوین آن را بر عهده داشتند. هیچ وقت بین ما کاغذی رد و بدل نشد و من پشت تلفن از محمد الادپوش خواستم که به تیم ما ملحق گردد. او برای فیلمبرداری روی ترک موتور رفت و آمد می کرد و بسیار زمان دوست داشتنی و خوبی بود. کادر پشت صحنه این فیلم و فعالیت هایشان مانند زمانی بود که دانشجو بودیم و می خواستیم کار دانشجویی انجام دهیم و قرار هم نبود هیچ پولی دریافت کنیم به همان میزان بین ما همکاری و صمیمیت وجود داشت. در واقع من می روم فیلم بسازم که 40 یا 50 روز بدون ماشین حساب زندگی کنم.

با این اوصاف شرایط فروش فیلم برایتان مهم نیست؟

من برای فروش این فیلم اصلا حساب و کتاب نکردم و به پول ساخت آن هم توجهی نداشتم. همه سرمایه آن آورده من از سینما و همچنین حاصل فروش خانه و ماشین برادرم بود. الان هم اصلا پشیمان نیستم. با این حال من برای فیلم بعدی ام با یک تهیه نماینده جدی تر کار خواهم کرد. گاهی وقت ها یک دهه از عمر آدم می گذرد ولی نمی داند که این دهه را چه بنامد و هیچ اسمی نمی توان بر روی آن گذاشت اما ما در آینده خواهیم گفت که این برای زمانی است که پاپ می ساختیم.

و سوال آخر، با توجه به اینکه پاپ حضور در چند جشنواره خارجی را هم تجربه نموده، آیا باز هم برنامه ای برای نمایش خارجی آن دارید؟

6 ماه پیش از اکران به ما فرصت دادند تا این اثر را در جشنواره های مختلف به نمایش بگذاریم و به این ترتیب فیلم در سائوپائولو، لندن، ایرلند و دوبی به نمایش درآمد و بعد از اتمام این زمان فیلم روی پرده به نمایش درآمد. اکنون هم فردی می خواهد آن را در پاریس نمایش دهد و خانم دیگری از کانادا درخواست نموده که برای برنامه ای که با موضوع آنالیز فرهنگ ملل در کانادا برگزار می گردد پاپ را به نمایش بگذارد که با هر دو آنها موافقت نموده ایم.

منبع: خبرگزاری ایسنا

به "ناگفته ها از یک پاپ به سبک سینما" امتیاز دهید

امتیاز دهید:

دیدگاه های مرتبط با "ناگفته ها از یک پاپ به سبک سینما"

* نظرتان را در مورد این مقاله با ما درمیان بگذارید